در بیانِ هفت وادی
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
سؤال :دیگری گفتش که ای دارای راه // دیدهی ما شد در این وادی سیاه پُر سیاست مینماید این طریق // چند فرسنگ است این راه ای رفیق جواب :گفت ما را هفت وادی در ره است // چون گذشتی هفت وادی ، درگه است وا نی
تجارت آزاد !
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
چشمهایش از شوق برق میزد : - ما در آن سالها چینیآلات از روسیه میآوردیم . چینیآلات و برنجآلات . نفت هم میآوردیم . در مملکت ما هنوز نفت یافت نشده بود . از این طرف کشمش و بادام میبردیم ، از آن ط
شهر
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
زیر آسمانی که دمادم تهی و تهیتر از ستاره میشد ، مارال استوار بر اسب نشسته و لگام را میکشید . صدای سُم بر سنگفرش صبحِ خالی خیابان ، بازتابی انگیزاننده داشت . قرهآت را همین به بیتابی میکشانید . گرد
مردانِ چاق در خراسان !
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
مردم خراسان به مردی نشان بیغیرتی میدهند که گوشتش بر استخوان بچربد . گوشتش بیش از استخوان باشد . گلمحمد چنین نبود . استخوانش بر گوشت میچربید . کلیدر ( محمود دولتآبادی )
زیباییشناسیِ مبتنی بر عقلِ معاش
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
بلقیس در پهندشت خشک بیابان اول به نان میاندیشید . نان ، و چه بهتر که بریان باشد . پس آسمان در چشم بلقیس آنهنگام خوش بود که ببارد ، ستاره از پیِ بارشی پُربار خوش بود . ابر ، تَرَش خوش بود ، نه بازیه
خصالِ نیک
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
در همهی دورهها مردم نیک یافت میشوند ، اما در آن سالها ، روزگاری که داستان ما در بستر آن روان است ، از ایندست مردمان بیشتر یافت میشدند . چشمهای مراقب هنوز مهلت نیکیِ سادهی مردم را بهخود ، از آنها نگرفته بود . نیز نیکی گناه نبود . کردار نیک جسارت میخواهد . و در آن دوران ، هنوز این جسارتِ خجسته درهم نش...
غش در معامله یا اخلاقِ مبتنی بر عقل معاش (؟!)
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
اهالی بیابان بابقلی را همانجور که بود پذیرفته بودند و با او داد و ستد داشتند . نیازی دوسویه وامیداشتشان که در نیک و بد یکدیگر سازشی کجدار و مریز داشته باشند . بیشتر مردمِ ما دروغهای آشکار یکدیگر را
جنگلِ کویری
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
کرانهای به پهنای فرسنگها بر کویر . اَبرویی زمخت بر نگاهی گداخته . کشیده شده از باختر افغان تا فراسوی یزدِ کهن . طاغزار ، جنگلگونهای گسسته ، ناپیوسته . از تایباد برمیگذرد ، طبس را در خود میگیرد ،
هفت دادگر !
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
میانهی راه ، آنسوی زعفرانی و مانده به قلعهچمن ، بر کنارِ کهنهراهِ مشهد ، در جایی به نام حوض غلامو ، هفت ستون گچی چون هفت تختِ دیو ، خود را به رُخِ راه و مردمِ گذرنده میکشاندند . پیرانِ این پاره از
سرمایهداریِ انحصارطلب !
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
پهلوان بلخی گفت : - دارید همهی جو باریکهها را به آبگیرِ خودتان برمیگردانید ! دُکانداری ، مباشری ، کدخدایی ، پرواربندی ، خرید و فروش جنس ، زراعت ، گوسفندداری ! پس یکبارگی به بقیهی مردم بگویید سرشان
سابقهی تاریخیِ عملهعکرهها !
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
... داستانهایی از شهر سبزهوار برای نادعلی روایت میکرد . از اوباشهای دروازه عراق . وابستگی اوباش را به آلاجاقی ، بهنشانی ، برای نادعلی برمیشمرد . میگفت که قمارخانهدارها ، هرزگان بیکار ، کاردک
شمل پسرِ یاخوت !
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
خوی فریبندهای که از قدرت برمیآید ، در شمل آرایهای جذابتر داشت . از اینرو ، پارهای ناداران هم دوستش میداشتند . ستایش قدرت از سوی نادارانِ ناتوان ، ریشه در باور ضعفِ ابدی خویش دارد . شمل را برخی
فرصتطلبان
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
ستار گفت : - گفتهاند که دزد دنبالِ آشفتهبازار میگردد ، پیرخالو ! حالا هم کجا از اینجا آشفتهتر ؟! اینجور آدمها ، همیشه میانهی راه هستند و دنبالِ اقبالِ خوشان میگردند . دست آخر هم رفیق و همراهِ س
خودخواهی
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
بندار و اصلان از درون کوچهی مردم ، راه بهسوی پهلوان بلخی گشودند . اما پهلوان بلخی ، همچنان بر کار و سخن خود استوار بود : - او مهمان من است . من نمیتوانم مهمانم را به شما بسپارمش ! - مهمان تو ؟! او
زیستگاه
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
خانمحمد گفت : - به قد و پاچهات نمیآید که اینقدر تیز و هوشیار باشی ! گرچه ، شما شهریها به موشها میمانید . کارها را زیرزیرکی تمام میکنید . بیخ ریسمان را میجوید . اما ما ، نه . کار ما بیابانیها
دغلکاران
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
گلمحمد گفت : - به هرجا که خیال میبرم میبینم تا امروز ما برای بابقلی بندار بد نبودهایم . ها ؟ خانعمو گفت : - نه که ؛ ما برای او بد نبودهایم . اما پابندِ ذات مرد دغل نمیتوان شد . عقرب به عادت نیش
حکم بیابان
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:00
علیاکبر به هر بهانه و در هر جا ، کوششی به نزدیکی با توانمندان داشت . و در این راه چنان کوشا بود که پیچیدهترین بند و پیوند خود را با طایفهاش ، به آسانی میتوانست قطع کند . به آسانی قطع کرده بود . عل
سوگواری
-
تاریخ: 1398/10/26 ساعت: 11:16
آاُمامه در این جهان بهآسانی گریه نمیکرد . هرگاه احساس میکرد میخواهد گریه کند بهجایش خشمگین میشد . از دست خودش یا از دست کسی دیگر ، که یعنی بهندرت اشک میریخت . اما هنگامی که شروع به اشک ریختن
متعصبان
-
تاریخ: 1398/10/26 ساعت: 11:16
در ۶ اکتبر رئیسجمهورِ مصر ، انور سادات توسط تروریستها بهقتل رسیده بود . آاُمامه این واقعه را با تأسفی دوباره برای سادات بهیاد آورد . همیشه کَلهی تاس انور سادات را دوست داشت و از هر نوع اصولگرایی
بازنویسی تاریخ
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:04
فوکااری پرسید : "کتابی که در موردش با پرفسور صحبت میکردی را داری . آن که برادر بزرگتر داشت ." -"۱۹۸۴ ؟ نه ، ندارم ." - "چطور داستانی است ؟" تنگو سعی کرد طرح داستان را بخاطر بیاورد : "من یکبار مدتها